عکسهایی از زیباترین امواج دریا
زیباترین موجها

زیباترین موجها


عکسهایی از زیباترین موجها


زیباترین موجهای دریا

زیباترین موجها



زیباترین امواج دریای جهان

فرهنگی ادبی
الطریق اول رفیق سپس طی طریق خدا را هم رفیق حساب کن گرفته شده از کتاب مصباح الهدایت حالا بیا دوباره دلت را بهانه کن یک آسمان کبوتر بی دل نشانه کن چرخی بزن میان تمام کبوتران اخمی به روی غصه تلخ زمانه کن با آن دو چشم بندری و گونه های خیس فکری برای مرهم زخم شبانه کن حالا که آسمان غزلی تازه تر نگفت یک آسمان سکوت برایش ترانه کن مرهم نداشت زخم دل اما دوباره تو با چشم های دل دل من را نشانه کن چند هفته ای هست که دانشگاه به میمنت و مبارکی راه افتاده یعنی راش انداختن .ولی چی بگم که دلم پر درده همون طور که انتظار می رفت با دوستام هم اتاقی نیستیم از اون بد تر هم خوابگاهی هم نیستیم ولی هر روز تو دانشگاه همدیگه رو میبینیم حتما از کم سعادتی من بوده .امسال اتاقمون ۶نفره هست که سه تا از بچه ها استان فارسی هستن. ما استان بوشهری ها هم شیطون شب ها دور هم جمع میشیم با بچه های بردخون و کاکی ... میزنیم تو خط لهجه ومیخندیم بچه های استان فارس هم که نمی دونن چی به چیه فقط ما رو نگاه می کنن و هیچ حرفی واسه گفتن ندارن و به خنده های ما می خندن خدا ما رو به راه راست هدایت کند انشاالله . به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شدو دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست التماس دعا می خواستم ژول ورن و شارل پرو که از نویسندگان بزرگ در زمینه ادبیات هستندرو معرفی کنم. آخر ارائه مطالب این شعر از مرحوم قیصر امین پور رو خوندم.که دلتنگی رو تو نگاه همه بچه ها حس کردم . حسرت همیشگی حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از اینکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی......... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود اصلا می دونید چیه وقتی دل آدمی میگیره هیچ چیز نمی تونه بازش کنه .همه دارن می رن آخه خیلی ها امتحاناشون تموم شده خیلی ها هم نه .هر کی یه گوشه اتاق نشسته و زانوی غم بغل کرده.کسی به کسی نگاه نمی کنه .تا تو چشای هم نگاه می کنیم می زنیم زیر گریه.هیچ کس جرات مرور خاطرات رو نداره.انگار همین دیروز بود که اومدیم دانشگاه .یک سال با هم خندیدیم با هم گریه کردیم سنگ صبور هم بودیم وحلا به اجبار باید از هم جدا شیم.تا ۲ماه هم دیگه رو نمی بینیم. تازه معلوم نیست .سال دیگه پیش هم باشیم یا نه.حال همه حسابی گرفته شده. شب ارزوها همگی رفتیم امامزاده محمد باقر که ازش خدا حافظی کنیم آخه یکسال همسایش بودیم .خیلی مزاحمش می شدیم به خصوص روز های اول که دلمون برای خونه تنگ می شد.اون روز رفتیم سر مزار شهید خلیل خواجئیان که از ایشون هم خداحافظی کنیم.دعای زیارت آل یاسین گذاشتیم و همه زدیم زیر گریه.هر چی می خواستم آرومشون کنم نمی شد. دلمون برای شب های امتحان که تا صبح بیدار میموندیم و نوبتی چای درست می کردیم وتا صبح می خندیدیم تنگ می شه.ولی انصافا سال اولی بودن هم واسه خودش عالمی داره.سوتی های روز های اول چقدر با حال بود.هرجا که می رفتیم می فهمیدن که چه کاره هستیم.و همه بهمون می گفتن ترم بوقی های سال صفری. حالا همین ترم بوقی های سال صفری دلشون ناجور گرفته برای روزهای خوب باهم بودن. امیدوارم که بعد از هیچ آشنایی جدایی نباشه.به قول یکی از بچه ها ای بمیری جدایی که خونه خرابمون کردی . اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره هاخط می زنم از دل تنگ تموم آدم ها از شب وروز خدا خط می زنم اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت می کنم نمی زارم کسی عاشق نباشه ماه و بین همه قسمت می کنم وقتی گاهی من ودل تنها میشیم حرف های نگفتنی رو میشه دید می شه تو سکوت بین آدم ها خیلی از ندیدنی ها رو شنید قصه ی جدایی ما آدم ها قصه ی دوری ماست از خودمون دوری من و تو از لحظه ی عشق قصه ی سادگی گمشدمون وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تورادر آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تورا با اشک هایم می چشیدن من عاشق چشمت شدم نه عقل بود ونه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شدو عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشی نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی زیباترین موجها
زیباترین موجها عکسهایی از زیباترین موجها زیباترین موجهای دریا زیباترین موجها زیباترین امواج دریای جهان این شعر برآمده از دل من است امیدوارم به دل شما هم بنشیند. بُوام می گو مُو اُمشو زارُم اُمشو مثِ اُو ری تُوِه بیدارُم اُمشو هوا بارونیِن نه گرگ و میشن ستونی پی کپر از جنس پیشن اگه بارو بُواره باد همراش اگه دلوار پُر آوُت سر جاش جواب زحمتِی مُو بی نصیبن ولی خالو علی پیلشن تو جیبن صدِی چُوشی میاد مثِ نم دل ستاره می زند ری آسمو ن کِل خونی خالو علی بُنگی روا هِن صُوا مکه روُن حاجیا هِن مُو اُمشو چیش گریخو ناله دارُم مُو تا صُب آپلی دَس می شُمارُم بُوام می گو که دوش هی خو می دیدم که پابوس امام رضا رسیدُم صدی نقاره ها پیچی تو گوشُم دلم رفت از دِسم برد عقل و هوشم خدا ویمُو بُوام هم زائر آوُت صدی چوشی بلند آوُ سر آوُت خدا درد و بلاش واوُت تو جُونُم میخُم سی رفتنش چُوشی بُخونُم از مهر نبرده ای نصیبی ای شب داری به گلو بغض عجیبی ای شب وقتی که تو می رسی همه می خوابند بدجور میان ما غریبی ای شب پس از او نیز نامش را نگهدار شکوه صبح و شامش را نگهدار زمستان پیرمردی سالخورده است بهارا احترامش را نگهدار ای دل نگران که چشمهایت بر در.... شرمنده که امروز به یادت کمتر.... جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق مظلوم ترین عاشق دنیا!مادر هر چند که از جوش و خروشش سخن است یک عمر نفهمید که دریا کفن است ماییم که محتاج صعودیم ای کوه تنها هنر رود فرو آمدن است غمگین نشد از اینکه به او تاخته اند یا اینکه به جانش تبر انداخته اند وقتی جگر انار خون شد که شنید از شاخه او چوب فلک ساخته اند سرمای تو کشت خواهرم را ای برف خون کرد دل برادرم را ای برف آهسته ببار تا بیابم شاید گیسوی سپید مادرم را ای برف زرد است که همرنگ حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است درآستین ثانیه ها آفتاب نیست یک حادثه برای غزلهای ناب نیست یک حادثه برای دلی تا ورق زند یک ماجرای خیس که رنگ عذاب نیست یک ماجرا که خاطرههارابغل کند بادستهای خسته که رنگ سراب نیست باور نمی کنم که شبی رهگذر شوی بر کوچه ای که کاهگلش رنگ خواب نیست باور نمی کنم که دوباره نظر کنی برماجرای کهنه که پرآب و تاب نیست اینجا میان ثانیه ها خیس می شویم وقتی برای دلخوشی ما شراب نیست من هم به دستهای زمان دل نمی دهم وقتی برای پاسخ یک دل جواب نیست
عکسهایی از زیباترین امواج دریا










| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |